هم سلولی...
چه رابطه ای است بین گلوی تو و چشمان من هر وقت بغض تو را می بیند اشک ریزان من فرا میرسد/ خدایا بت بود بت شکن فرستادی این روز ها پر از بغضم بغض شکن هم داری؟؟ بالای قبر خود نشسته ام زار میزنم چرا هر روز مرا میکشی لعنتی خاکم کن/ من به سوختن عادت دارم کبریت را بینداز و برو... اما هی تو خنده ات بد بود/ گاهی سکوت همان دروغ است!!!!!!!!!!! کمی شیک تر روشن فکرانه تر اما با مسئو لیت کمتر / هی......... تو نجاتم بده دارم در میان امواج خیالت غرق میشوم لعنتی نظر کن مرگم را/ هر شب در رویای من... قدم می نهی بیدار که میشوم چشم من از تو خالیست ونگاهم....درد میگیرداز این بیداری اگر تن ها در رویایم می ایی بگذار تا ابد بخوابم/ گاهی نمی شود عاشق نبود این روزها فقط تو را میخواهم به خودت نگیر مرگ را می گویم/ قلبم بوی کافور میدهد...... شب به شب در ان مرده شورها ارزویی را غسل میدهند و کفن می بندند. محکوم به نفس کشیدن وقتی هیچ طنابی اندازه ی گلویی که پر از بغض است نمی شود/ مشت بر زمین...تکه ای خاک برداشته بوئیدمش.. بوسیدمش.. خدایا این همان یار خلق نشده ی من است/ چه راست می گفت مترسک وقتی نمی شود رفت همین یک پا هم اضافیست/ من عاشقانه هایم را روی همین دیوار مجازی می نویسم از لج تو از لج خودم که حاضر نشدیم یک بار واقعیات را به هم بگوییم معشوق من نوشته هایم را میخواند شاید هم میخندد و بی هیچ واکنشی از احساسم می گذرد هر روز هر روز هر روز بیا اخرین شاهکارت راببین مجسمه ای با چشمان باز خیره به دور دست شاید شرق یا شاید غرب مبهوت یک شکست مغلوب یک اتفاق مصلوب یک عشق مفعول یک تاوان خرده هایش را دارد باد با خود می برد شاید دل من عروسکی از چوب است مثل قصه ی پینوکیو محبوب است اما جه دماغی شده این بیچاره از بس که نوشته حال من هم خوب است
نظرات شما عزیزان:
وب لاگ اوپي دالي
منو لينك كن bos1377.loxblog.com
matalebe bishtari bezarid
ghashange
age doost dashtid b webe manam sar bezanid khosh hal misham